محمد علي حزين لاهيجي
52
فتح السبل ( فارسى )
و منزلته منزلة رجل حامل للدّراهم الزّايفة الّتى يهرب معهن من النقّاد و يانس به من ليس من اهل المعرفة فمن قال انّ الحكمة تفسد الشّريعة فهو الطاعن في الشريعة لا المنطقى الذي يميّز بين الصدق و الكذب » « 1 » . انتهى كلامه . و ايضاح اين معنى را در بسيارى از مصنّفات خود خصوصا در رسالهء توفيق كه موضوع براى بيان اين مطلب است به وجه ابلغ و اتم نمودهايم . و در طىّ اين وجيزه زياده بر اين كه در تضاعيف كلام معلوم ارباب ذكا و وجدان شد مقتضاى وقت و مقام نيست و الحمد اللّه على فضله حقّ حمده . چون اين مراتب انكشاف يافت و از فحاوى كلمات سابقه محقق شد كه فنّ كلام متعارف مشهور كه مقسم اشعريّت و اعتزال است ، چون مبنى بر غير يقينيات است ، لايق اعتماد و منهج سداد نيست . و طريقهء حكمت و برهان كه معتمد و مؤدى به صواب است ، مخصوص اقل خلق از صاحبان ادراك تام و ارباب استعداد است ، چه آن طريقهء قويمه مبتنى است بر تحقيق و تدقيق و تعمّق بسيار و موقوف است به تميز كامل ميان معانى جزويه و حقايق كليّه و مفهومات معقوله و تصوّرات موهومه و امور اعتباريه و معانى نفس الأمريّه . و محتاج است به صحّت و صراحت عقل و شرايط ديگر كه مقدور اكثر خلق نيست . پس حكمت الهيّه و رحمت واسعه اقتضا نمود كه براى هدايت عامهء خلق وضع طريقهء سهله كه اخذ به آن آسان باشد شود . و آن طريقهء تمثيل « 2 » است ، كه طريقهء انبيا و اوصيا - عليهم السلام - است كه : تصوير حقايق معقوله به صور اعيان محسوسه و تعريف و تبيين معانى كليّه در كسوت أمثلهء جزويه نمايند تا خواص و عوام هر دو را بهره باشد ، چه هر حكيمى تمثيل تواند فهميد ، اما شايد كه جميع معانى را به مثال تصوير نتواند كرد و اگر بعضى را تمثيل تواند كرد تمثيل او براى ديگرى حجّت نتواند شد ، بلكه تمثيلكننده تا شاهد صدقى براى خود مثل معجزه نداشته باشد كه تصديق
--> ( 1 ) . رسالهء ان علم الحكمة اقوى الدواعى الى متابعة الشرائع . ( 2 ) . مراد ايشان از تمثيل همانطور كه خود نيز فرموده شبيه معقول به محسوب است نه تمثيل منطقى .